برمکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برمکی . [ ب َ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به برمک که نام جایگاهی است . (از الانساب سمعانی ).
برمکی . [ ب َ م َ ] (ص نسبی ) منسوب به برمک، که نام پدر خالد و جد ابوعلی یحیی و دو پسرش فضل و جعفر است . (از الانساب سمعانی ). واحد برامکة که قومی اند موصوف به جود و کرم . (از اقرب الموارد). کسانی که از نسل برمک باشند. منسوب به طایفه ٔ برمک . ج، بَرامکة. (ناظم الاطباء) : جعفر صادق به قول، جعفر برمک به جود با هنر هاشمی، با کرم برمکی . خاقانی . ♦ امثال : مگر من برمکی هستم ؛ چرا بر من جور روا دارید؟ (امثال و حکم دهخدا). ◄ مرد شجاع و نجیب و سخی . (ناظم الاطباء).