برو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(بُ) (اِ.) ابرو.مترادفها و واژههای مرتبطکاری، زرنگ، چالاکبادپاسریعواژه قبلی: برهیختنواژه بعدی: برو بیا داشتن