برپراکندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپراکندن . [ ب َ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پراکندن : سکندر همه جامه ها کرد چاک بتاج کیان برپراکند خاک . فردوسی . خسک برپراکند بر گرد دشت که دشمن نیارد بر آن جا گذشت . فردوسی . رجوع به پراکندن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپراکندن . [ ب َ پ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پراکندن : سکندر همه جامه ها کرد چاک بتاج کیان برپراکند خاک . فردوسی . خسک برپراکند بر گرد دشت که دشمن نیارد بر آن جا گذشت . فردوسی . رجوع به پراکندن شود.