برپیختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپیختن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) پیچیدن برخود چون ماری . (یادداشت مؤلف ) : طفل را چون شکم بدرد آمد همچو افعی ز رنج او برپیخت . پروین خاتون . رجوع به پیختن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برپیختن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) پیچیدن برخود چون ماری . (یادداشت مؤلف ) : طفل را چون شکم بدرد آمد همچو افعی ز رنج او برپیخت . پروین خاتون . رجوع به پیختن شود.