برکرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برکرده . [ ب َ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) افروخته . (از ناظم الاطباء). روشن . مشتعل . ♦ چراغ برکرده ؛ چراغ افروخته . ♦ مشعله برکرده ؛ با مشعل روشن و فروزان . (از ناظم الاطباء) : میر بر گنج آن شود کو پی به تاریکی برد مشعله برکرده سوی گنج نتوان آمدن . خاقانی . ◄ بیرون کرده . ◄ بلندکرده . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ حفظکرده . ◄ ازبیخ برکنده . (فرهنگ فارسی معین ).