برگذاشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برگذاشتن . [ ب َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) درگذرانیدن . برتر بردن . برافراختن . رفعت بخشیدن . (یادداشت دهخدا) : گر ایدون که زنهار خواهی ز من سرت برگذارم از این انجمن . فردوسی . بدست اندرون جز کمندی نداشت پس خسرو اندر همی برگذاشت . فردوسی . برکشیدی مرا به چرخ برین قدر من برگذاشتی ز قمر. فرخی . به دانش گرای ای برادر که دانش ترا برگذارد از این چرخ اخضر. ناصرخسرو. سر من آنجا باشد که خاک پای تو است اگرچه سر به فلک برگذارم از املاک . سوزنی . ◄ فیصله دادن . تمام کردن . انجام دادن : وی این کار را برنخواهد گذاشت و امیری خراسان وی را خوش آمده است . (تاریخ بیهقی ص ٥٤٥). و رجوع به برگذاردن شود.