برگماشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برگماشتن . [ ب َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) نصب نمودن بر کاری . (آنندراج ). برقرار کردن . منصوب کردن . (ناظم الاطباء). نصب کردن . (از فرهنگ فارسی معین ). مسلط کردن . تعیین کردن . تسلیط. (المصادرزوزنی ) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ) : ترا پاک یزدان برو برگماشت بد او ز ایران و نیران بگاشت . فردوسی . ندانست و آزرم کس را نداشت همی آن بر این این بر آن برگماشت . فردوسی . کسی کو نبیند همی گنج من چرا برگمارد بدل رنج من ؟ فردوسی . به هر سو یکی با سپه برگماشت بر قلب زابل سپه را بداشت . اسدی . همه خستگان را ز بس بازداشت به جنگ آنکه شایسته بد برگماشت . اسدی . آفریدگار تبارک و تعالی تشنگی برگماشته است تا مردم را پس از طعام به آب خوردن حاجت افتد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). شخصی را به تجسس ایشان برگماشتند. (گلستان سعدی ). و رجوع به گماردن و گماشتن شود. ♦ چشم برگماشتن ؛ چشم دوختن . نگریستن : سیاوش چو چشم اندکی برگماشت از ایشان یکی چشم ازو برنداشت . فردوسی . ♦ همت برگماشتن ؛ همت کردن .قصد ورزیدن : دامن جمع آورید و همت برگمارید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤٥). اهل صلاح در مساجد و معابد دستها به دعا برداشتند و همتها برگماشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٩٣). ◄ وکیل کردن . (منتهی الارب ) (فرهنگ فارسی معین ). توکیل . (ترجمان القرآن جرجانی ).