بری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بری . [ ب َرْی ْ ] (ع مص ) تراشیدن تیر را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تراشیدن . (تاج المصادربیهقی ). ◄ مانده و لاغر کردن سفر کسی را.(از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). نزار کردن ستوراز بسیاری راندن و پیش آمدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ عارض شدن . (از اقرب الموارد از تاج ).
بری . [ ب َرْی ْ ] (اِخ ) نام موضعی است . (منتهی الارب ).
بری . [ ب َ را ] (ع اِ) خاک . (منتهی الارب ). خاک روی زمین . (دهار). تراب . (اقرب الموارد).