بز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (اِ.) = پژ. پج: <BR>۱- پشتة بلند. <BR>۲- تیغ کوه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (اِ.) = پژ. پج: ۱- پشته بلند. ۲- تیغ کوه.
(بُ) (اِ.) هر یک از گونههای جانوران پستان دار نشخوارکننده از تیره گاوان که جزو دامهای اهلی تربیت میشود و از گوشت و پنیر و پشم و کرک آن استفاده میکنند و به هیئت وحشی نیز به نام بز کوهی وجود دارد.
(بَ) (اِ.) آیین، قاعده، طرز، روش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بز. [ ب َ ] (اِ) رسم . آئین . قاعده . قانون . طرز. روش . (برهان ). رشیدی گفته معنی آئین و روش را از بَزّ که بمعنی قماش و عربی است گرفته اند. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : حجره زینسان و ناز زین کردار شغل زین طرز و حرفتی زین بز. سوزنی . ◄ (فعل امر) امر بر بزیدن بمعنی وزیدن است . (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) : حجره ٔ ماست بادخانه ٔ بوق ساعتی باد بوق زین سو بز. سوزنی . ◄ (اِ) مخفف بزم که مجلس عیش و میهمانی است . (آنندراج ) (برهان ) (انجمن آرای ناصری ) (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ زمین . ◄ پشته ٔ بلند و تیغ کوه . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ). سر کوه که آنرا تیغ کوه نامند. (شرفنامه ٔ منیری ).
بز. [ ب ِ ] (اِ) زنبور.(برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). چون بَوز بفتح زنبور سیاه است، شاید این بز مخفف آن باشد پس بفتح باید نه بکسر. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : شاید اگر درحرم سگ ندهد آب دست زیبد اگر در ارم بز نبود میوه چین . خاقانی (از آنندراج ).
بز. [ ب ُزز ] (اِخ ) لقب ابراهیم بن عبداﷲ نیشابوری محدث . معرب بز فارسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).