واژه جو

بزا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بزا. [ ب َ ] (نف ) وزا.(یادداشت بخط دهخدا). رجوع به بزیدن و وزیدن شود.

بزا. [ ب َ ] (ع اِمص )بَزی ̍. کجی پشت، نزدیک سرین و یا مشرف شدن وسط پشت بر سرین یا بیرون آمدگی سینه و درآمدگی پشت یا بیرون آمدگی سرین . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی بزا | واژه جو