بزرگ آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزرگ آمدن . [ ب ُ زُ م َ دَ ] (مص مرکب ) اکبار. (المصادر زوزنی ). عظیم شمردن . عظیم و مهم جلوه کردن : چون خبر به عمرو [ لیث ] رسید آن [ شکست لشکریان وی ] او را بزرگ آمد و دولت دیرینه گشته ... (تاریخ سیستان ). به کتّابش آن روز سابق نبرد بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد. (بوستان ). ◄ ناگوار و غیرقابل تحمل آمدن .