بزرگ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزرگ کردن . [ ب ُ زُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تعزیز.تعظیم . تمجید. (منتهی الارب ). تفضیل . تبجیل . (یادداشت بخط دهخدا). احترام کردن . عزیز داشتن : ز بس که اهل هنر را بزرگ کرد و نواخت بسی نماند که هر ناقصی کند کامل . سعدی .
مترادف و متضاد واژهدان
بارآوردن، پرورش دادن، پروراندن تربیت کردن تروخشک کردن، مراقبت کردن آگراندیسمان کردن، مبالغه کردن، مهم جلوه دادن، اغراق کردن