بزشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزشم . [ ب ُ زَ ] (اِ مرکب ) پشم نرمی را گویند که از بن موی بروید و آنرا بشانه برآرند و بتابند و از آن شال ببافند. (برهان ) (آنندراج ). و به هر دو کاف عربی کرک خوانند. (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) : یارم ز سفر آمد گفتم که بزشم آورد چون نیک نظر کردم پیش آمد و پشم آورد. سعدی (از آنندراج ). بزشم نرم که بر پنبه می نهم ترجیح ز فوطه ٔ برکت گردد این حدیث صریح . نظام قاری . بزشم و پنبه را کردند پیدا جل خر بهر پالان آفریدند. نظام قاری .
بزشم . [ ب َ زَ ] (اِ) موهای نرم و لطیف بز که تابیده از آن کرک و بعضی پارچه های نازک و لطیف می بافند، و آنرا کلوچه هم می گویند. (مجمعالفرس ). و در فرهنگهای دیگر بضم اول (باء موحده ) به این معنی ضبط شده است .