بزق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزق . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه، در ١٧هزارگزی شمال باختر کدکن سر راه مالرو کدکن به آستایش . سکنه ٔ آن ٢٩٠ تن . (از فرهنگجغرافیایی ایران ج ٩).
بزق . [ ب َ ] (ع مص )خدو انداختن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خیو بیفکندن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). بسق . بصک . (آنندراج ). ◄ روشن شدن . ◄ تخم ریختن در زمین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).