بزنگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ زَ) (اِمر.)<BR>۱- جای راهزنی.<BR>۲- کنایه از: موقعیت حساس.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ زَ) (اِمر.) ۱- جای راهزنی. ۲- کنایه از: موقعیت حساس.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزنگاه . [ ب ِ زَ ] (اِ مرکب ) (از: ب + زن + گاه ) جای مخوف و محل دزدان و رهزنان . (آنندراج ). جائی که خوف رهزنان داشته باشد. (از مصطلحات از غیاث اللغات ). جای قطع طریق . (فرهنگ فارسی معین ). جای سرقت . جای قطاع طریق در راه ها. گزک . (یادداشت بخط دهخدا) : لب شکوه را کی دهد راه حرف هجوم سخن در بزنگاه حرف . محمدسعید اشرف (از آنندراج ). ◄ جای زدن . ◄ گاه زدن . (یادداشت بخط دهخدا). ◄ درست و تمام وقت کاری که در فوت آن زیان باشد. محل مساعد با مقصود. زمان مساعد. مکان مساعد. وضع مساعد با عنوان کردن منظوری . (یادداشت بخط دهخدا). در محاوره است که حالا بزنگاهش رسیده ایم یعنی به مخ آن کار رسیده ایم . (آنندراج ). موقع باریک و حساس . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سر بزنگاه ؛ درست در مکان مساعد و لحظه ٔ مساعد. آنجا که مچ طرف را بگیرند. نقطه ٔ ضعف . (فرهنگ فارسی معین ). سر وقت . بموقع. موقع مساعد. ◄ کنایه از دبر. (آنندراج ). دبر. (فرهنگ فارسی معین ) : هرکه را شوق صحبتت چسپید بوصالت چو احتلام رسید نیست دشوارتر از این راهی کس ندیده چنین بزنگاهی . شفیع اثر (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
دزدگاه، کمینگاه، کمینگه، لورگاه، مکمن میعادگاه، وعدهگاه لحظه حساس
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی