بزو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزو. [ ب ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان نیم بلوک بخش قاین شهرستان بیرجند. (از فرهنگجغرافیایی ایران ج ٩).
بزو. [ ب َزْوْ ] (ع مص ) گردن کشی کردن . (آنندراج ). ◄ قهر کردن . (آنندراج ). تطاول کردن . (از اقرب الموارد). تطاول کردن و غالب شدن بر کسی . (ناظم الاطباء). ◄ سخت گرفتن . (آنندراج ). ◄ مقهور کردن و دارگیر نمودن . (ناظم الاطباء). مقهور کردن . (المصادر زوزنی ). ◄ کار کردن . (آنندراج ). ◄ بزا (کجی پشت ) گردیدن . (ناظم الاطباء). مبتلا به بیماری بزا شدن . (از اقرب الموارد).