بزودی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزودی . [ ب ِ ] (ق مرکب ) (از: ب + زود + ی ) بعجلت و شتاب . (آنندراج ). با شتاب و سرعت . شتابان . (ناظم الاطباء) : اگر من بزودی بیایم براه چه گوید مرا آن خردمند شاه ؟ فردوسی . من از پس بزودی بیارم سپاه سپاهی بکردار ابر سیاه . فردوسی . پدر نام ساسانْش کرد آن زمان مر او را بزودی سر آمد زمان . فردوسی . ♦ بزودی زود ؛ بسیار زود. بسیار سریع. (فرهنگ فارسی معین ).