بزوشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بزوشم . [ ب ُزْ وَ ] (اِ مرکب ) پشم بز. (ناظم الاطباء) (مجمعالفرس ). و در فرهنگ بزشم آورده [ بحذف واو، بوزن گذشت ] بمعنی پشم نرمی که در تحت موی بز می باشد و این بیت شیخ سعدی را مثال آورده : یارم ز سفر آمد دیدم که بزشم آورد چون نیک نگه کردم میش آمدو پشم آورد. (مجمعالفرس ). موی و پشم بز را گویند. (برهان ). مرعزی . (السامی ). مِرعِز. مَرعَزا. مَرعَز. پت . (یادداشت بخط دهخدا). و رجوع به بزپشم شود.