بساخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بساخ . [ ب َ ] (اِ) بساج . تباهی وبدی و فساد. (ناظم الاطباء: بساج ). بدبختی . بدی و اغتشاش و آشوب و بی نظمی و فتنه و فساد. (دِمزن : بساج ). و رجوع به شعوری ج ١ ورق ١٥٤ - ١٥٥ شود : همه را همت ماخ و همه برراه بساخ همه را کون فراخ و همه را روزی تنگ . قریعالدهر. ◄ آفت و آسیب . (ناظم الاطباء: بساج ).