واژه جو

بسار دادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بسار دادن . [ ب ِ / ب َ دَ ] (مص مرکب ) بساردن . قلبه راندن و شخم کردن . (ناظم الاطباء). شخم کردن . شکافتن زمین . (دِمزن ). شیار کردن زمین . (آنندراج ). ◄ بیل زدن و هموار کردن زمین شخم کرده . (ناظم الاطباء). رجوع به بساردن و شعوری ج ١ ورق ٢٠٧ شود.

معنی بسار دادن | واژه جو