بستاندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بستاندن . [ ب ِ دَ ] (مص ) ستاندن . ستدن : و هر سال خراج بستاندی و عمارت بسیار کرد. (قصص العلماء ص ٨٨). و رجوع به ستاندن شود. ♦ بده بستان ؛ در تداول عامه، داد و ستد. دادن و ستدن . رجوع به داد و ستد شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بستاندن . [ ب ِ دَ ] (مص ) ستاندن . ستدن : و هر سال خراج بستاندی و عمارت بسیار کرد. (قصص العلماء ص ٨٨). و رجوع به ستاندن شود. ♦ بده بستان ؛ در تداول عامه، داد و ستد. دادن و ستدن . رجوع به داد و ستد شود.