بستنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بستنی . [ ب َ ت َ ] (ص لیاقت، اِ مرکب ) هرچیز درخور بستن . پارچه ای که بدان دسته ٔ کاغذ و کتاب و دفتر و جز آن را بهم می بندند. (ناظم الاطباء). ◄ لنگ حمام . فوطه ٔ حمام . (در اصطلاح حمامیان ). ◄ کسی که بستن وی لازم باشد. درخور بستن . لایق بستن . ازدر بستن : من اینک به پیش توأم مستمند بکش کشتنی بستنی را ببند. فردوسی . ◄ هر شربت فسرده ٔ یخ بسته . (ناظم الاطباء). مبردی که از شیر و شکر یا آب میوه ها در یخ افسرند و انواع آنها عبارتند از:بستنی شیر و وانیل، توت فرنگی، آلبالو، و جز آن .