بستک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بستک . [ ب ُ ت َ ] (اِ) صمغ درخت پسته است . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ). صمغ درخت پسته و یا کندر. (ناظم الاطباء). گیاهی است دارویی، اکلیل الملک . (یادداشت مؤلف ).قسط. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ بعضی گویند کندر است و بعضی دیگر گویند صمغی است مانند کندر و به عربی لبان خوانند. (برهان ). و رجوع به کندر شود.
بستک . [ ب َ ت َ ] (اِ)بستو. مرتبان کوچک سفالین و چینی، معرب آن، بُستوقه . (رشیدی ). مرتبان کوچک که نام دیگرش بستو است . (فرهنگ نظام ). رجوع به بستو و بستوقه شود. ◄ چمچه . ◄ خادم و خدمتکار. (ناظم الاطباء).
بستک . [ ب َ ت َ ] (اِخ ) نام ولایتی است ازپارس قریب به بحر عمان و لار خارک کرمان که حاکمی خاص دارد. کلاً اهل سنت اند. (انجمن آرا) (آنندراج ). نام ولایتی است در فارس (جنوب ایران ). (فرهنگ نظام ). در حدودالعالم، بستکان آمده است . رجوع به بستکان شود. قصبه ٔ مرکزی بخش بستک شهرستان لار و مختصات جغرافیایی آن بقرار زیر است : طول آن ٥٤ درجه و ٢٣ دقیقه و عرض آن ٢٧ درجه و ١٤ دقیقه . ارتفاع آن از سطح دریا ٢١٢ گز میباشد. این قصبه در ١٢٠ هزارگزی جنوب شهر لار کنار شوسه ٔ لار به لنگه و لار به بندرعباس واقع است . هوای آن گرم و آب مشروب قصبه از چاه و باران میباشد و بر طبق آخرین آمار دارای ٣٦٠٢ تن سکنه میباشد. شغل مردم زراعت، تجارت و پیله وری و صنایع دستی اهالی عبا و چادرشب بافی است و در حدود ١٥٠ باب دکان و یک دبستان و بخشداری، ژاندارمری، دارایی و دفتر پست دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).