بسط
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] ۱- (مص م.)گستردن، پهن کردن. ۲- باز کردن. ۳- شرح دادن. ۴- (اِمص.) انتشار. ۵- فراخی، وسعت. ۶- آسوده شدن، آرامش خاطر. ۷- آرامش خاطری که سالک و عارف را دست دهد؛ مق قبض.
(بُ سُ) [ ع. ] (اِ.) جِ بساط ؛ گستردنیها.
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] ۱- (مص م.)گستردن، پهن کردن. ۲- باز کردن. ۳- شرح دادن. ۴- (اِمص.) انتشار. ۵- فراخی، وسعت. ۶- آسوده شدن، آرامش خاطر. ۷- آرامش خاطری که سالک و عارف را دست دهد؛ مق قبض.
(بُ سُ) [ ع. ] (اِ.) جِ بساط ؛ گستردنیها.