بسودن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(بَ دَ) (مص م.) ۱- دست سائیدن. ۲- سودن، لمس کردن.مترادفها و واژههای مرتبطبساویدن، سودن، لمس کردن، مالیدنآزمودن، امتحان کردن، آزمایش کردنواژه قبلی: بسنگواژه بعدی: بسوده