بسکری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسکری . [ ب ِ ک ِ / ب َ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به بسکره از بلاد مغرب . (از سمعانی ). رجوع به بسکره شود.
بسکری . [ ب ِ ک ِ / ب َ ک َ ] (اِخ ) ابوالقاسم حافظ علی بن جباره هذلی منسوب به بسکره . (منتهی الارب ). ابوالقاسم یوسف بن علی بسکری به شرق سفر کرد و از ابونُعَیم اصفهانی و گروهی از خراسانیان حدیث شنید و در علم کلام و نحو دست داشت و در علم قرائت روش خاصی داشت و نحو تدریس میکرد. (از معجم البلدان ).و رجوع به اعلام زرکلی و لباب الانساب ج ١ ص ١٢٥ شود.