بسک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسک . [ ب َ س َ ] (اِ) دارویی است که به عربی اکلیل الملک خوانند. (برهان ). اکلیل الملک . (از سروری ) (رشیدی ) (ناظم الاطباء). دارویی است که آن را بسه نیز گویند و بتازی اکلیل الملک خوانند. (جهانگیری ) : سازمت از بسک زغاره شبی برمت دوست وار جاره شبی . ابوشکور. ◄ زمینی که در آن اکلیل الملک کشته و برداشته باشند پس از آن هرچه در آن بکارند نیکوتر باشد. (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به شعوری ج ١ ورق ١٧٣ شود.
بسک . [ ب ِ ](اِخ ) دهی است از دهستان زمج بخش ششتمد شهرستان سبزوار سکنه ٔ آن ٢٤٤ تن . آب از قنات و محصول آنجا غلات، پنبه و میوه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
بسک . [ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور سکنه ٔ آن ١٦٢تن . آب آن از قنات ومحصول آنجا غلات . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).