بسیل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بسیل . [ ب َ ] (اِخ ) بسیل الرومی الترجمان، از حواشی هارون الرشید بوده . (ناظم الاطباء). و رجوع به بسیل المطران و تاریخ الحکماء قفطی ص ٣٩ س ٧ شود. ◄ خلف بن بسیل . از علمای اندلس است . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
بسیل . [ ب َ] (اِخ ) نام دهی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بسیل . [ ب َ ] (اِ) بسیلة. بِسِلاّ. بِسِلّة. بسیم . (دزی ج ١ ص ٨٧). جلبان . (منتهی الارب ). دانه ٔ خلر. (منتهی الارب ). معرب یونانی بسی لیوم . اسفرزه . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ٣٩ س ٧ شود.