بشر غنوی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشر غنوی . [ ب ِ رِ غ َ ن َ ] (اِخ ) پدر عبداﷲبن بشر بود. ابن شاهین او را یاد کرده و برخی اورا خثعمی خوانده اند. رجوع به الاصابة ج ١ ص ١٨٧ شود.
بشر غنوی . [ ب ِ رِ غ َ ن َ ] (اِخ )بشر خثعمی . ابوحاتم گوید مصری بود و صحبتی داشت و ابن السکن او را در عداد مردم شام آورده . حدیث او را احمد و بخاری در تاریخ و طبرانی و دیگران از طریق ولیدبن مغیره ٔ معافری از عبداﷲبن بشر غنوی روایت کرده اند. (از الاصابة ج ١ ص ١٦٢). و رجوع به الاستیعاب شود.