بشرط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشرط.[ ب ِ ش َ ] (ق مرکب ) با عهد و پیمان . (از ناظم الاطباء). ◄ مشروط. ♦ بشرط کارد خریدن، خربزه و هندوانه را ؛ بشرط بریدن خریدن . رسم است که خربزه یا هندوانه را از جهت امتحان پختگی آن بشرط کارد میخرند و قاشی از وی تراشیده می گیرند و آن کنایه از کسی را بعد امتحان به آشنایی گرفتن است . (آنندراج ). خریدن مشروط به خوبی و رسیدگی : بشرط کارد یوسف را زلیخا میخرد اول ترنج و تیغ را نازم که رنگین کرد سودا را. ظهوری (از آنندراج ).