بصری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بصری . [ ب َ ] (اِخ ) در کتب رجال بصری مطلق بر عبدالرحمن بن ابی عبداﷲ اطلاق گردد. رجوع به ریحانة الادب شود.
بصری . [ ب ُ را ] (اِخ ) شهری بشام . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). شهری بوده در خطه ٔ حوران سوریه در ٩٠ هزارگزی جنوب شرقی دمشق و در زمان رومیان قدیم اهمیت بسزایی داشته . بسال سیزده هجری خالدبن ولیدآنرا فتح نمود. رجوع به قاموس الاعلام ترکی ج ٢ شود.
بصری . [ ب َ ] (اِخ ) (٤٣٦ هَ . ق . / ١٠٤٤م .) محمدبن علی طیب، ابوالحسن بصری . یکی از ائمه ٔ معتزله بود. در بصره متولد شد ودر بغداد سکونت گزید و هم در آنجا درگذشت . او راست :المعتمد. تصفح الادلة. غررالادلة. شرح الاصول الخمسة، که تمام در اصول فقه است . و کتابی نیز در امامت دارد. (از اعلام زرکلی ج ٣). و رجوع به ریحانة الادب شود.