بصورت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بصورت . [ ب ِ رَ ] (ق مرکب ) صورةً. بظاهر. ظاهراً. ظاهر. برحسب ظاهر. علی الظاهر. پدید. برحسب صورت، مقابل بمعنی : دورم بصورت از در دولت سرای تو لیکن بجان و دل ز مقیمان حضرتم . حافظ. و رجوع به صورت، معنی، ظاهر شود.