بطنت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بطنت . [ ب ِ ن َ ] (ع اِ)بَطْنَة بمعنی سیری و پری شکم از طعام : کم خورش، مرد شرفتنت نیست هرکجا بطنت است فطنت نیست . سنایی . شخصی بود صاحب ذکا و فطنت نه با جهالت و بطنت . (جهانگشای جوینی ). و رجوع به بطنه شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بطنت . [ ب ِ ن َ ] (ع اِ)بَطْنَة بمعنی سیری و پری شکم از طعام : کم خورش، مرد شرفتنت نیست هرکجا بطنت است فطنت نیست . سنایی . شخصی بود صاحب ذکا و فطنت نه با جهالت و بطنت . (جهانگشای جوینی ). و رجوع به بطنه شود.