بطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بطی ٔ. [ ب َ ] (ع ص ) سست رو. ج، بِطاء. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). درنگ کننده و آهسته . (آنندراج ) (غیاث ) (فرهنگ نظام ) (از مهذب الاسماء). آهسته و سست و کند. (ناظم الاطباء). مقابل تند و سریع : ...طایفه ٔ حکماء هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن می گفتند به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن بطی ٔ است یعنی درنگ بسیار میکند. (گلستان ). ♦ بطی ءالانتقال ؛ دیرفهم . کندفهم . دیریاب . کم هوش .کودن . (واژه های نو فرهنگستان ایران ). دیریافت . مقابل سریعالانتقال . ♦ بطی ءالانزال ؛ دیرانزال . ♦ بطی ٔ الانهضام، بطی ءالهضم ؛ دیرگوار. ثقیل . سنگین . ناگوار. دژگوارد.بدگوار. ♦ بطی ءالحرکة ؛ کسی که به آرامی حرکت کند. (ناظم الاطباء). آنکه به آهستگی حرکت نماید. (آنندراج ). ♦ بطی ءالسیر ؛ کندرو. گران رفتار. گران رو. مقابل سریعالسیر. تندرو. ♦ بطی ءالعمل ؛ کندکار. ♦ بطی ءالهضم ؛ دیرهضم . رجوع به بطی ءالانهضام شود. ♦ بطی ٔ شدن ؛ کند شدن . (ناظم الاطباء). آهسته شدن . مقابل تند شدن . سریع گشتن .
بطی . [ ب َطْ طی ] (اِخ ) ابوعبداﷲ عبیداﷲبن ... بطی . ازپیشوایان علم حدیث و فقیهان حنبلیان بود. وی به سال ٣٨٧ هَ . ق . درگذشت . (از اللباب فی تهذیب الانساب ).