بظر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بظر. [ ب َ ] (ع اِ) تلاق . ج، بُظور. و منه قولهم فی الشتم : امصص بظر فلانة. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بیظر. بُظارَه . (منتهی الارب ). دلاغ و آن موضعی است که خاتنان عرب برند. (یادداشت مؤلف ). خروس . خروسه . خروسک . گندمک . (زمخشری ) (ازیادداشت مؤلف ). ◄ بلندی میان دو لب فرج . (آنندراج ). ◄ انگشتری . (منتهی الارب ).
بظر. [ ب َظَ ] (ع مص ) با بُظرَة گردیدن مرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ درازتلاقی و درازتلاق شدن . ◄ ختنه کردن جاریه را. (از منتهی الارب ).
بظر. [ ب َ ظَ ] (ع اِ) درازتلاقی . (ناظم الاطباء). زنان را بر فرج فزونیکی است و آنرا ختنه کنند و آن فزونی ببرند و بتازی آن فزونی را بظر گویند. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ◄ انگشتری . (ناظم الاطباء).