بعاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بعاد. [ ب ُ ] (ع ص ) بعید و دور. (ناظم الاطباء). دور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نعت است از بُعد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). صفتی است مانند بعید. (از اقرب الموارد) : خنده بوی زعفران وصل داد گریه بوهای پیاز آن بعاد. (مثنوی ).
بعاد. [ ب ِ ] (ع مص )مصدر دیگر مباعدة. (از زوزنی ) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). دور کردن و دور شدن .(آنندراج ). از کسی دور شدن . (زوزنی ). کسی را دور کردن . (زوزنی ). دوری . (غیاث ). و رجوع به مباعدة شود.
بعاد. [ ب ِ ] (ع اِ) لعن . (ناظم الاطباء). لعنت و نفرین . (آنندراج ) (منتهی الارب ).