بعال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بعال . [ ب ِ ] (ع مص ) جماع کردن . (غیاث ). باعل مباعلة و بعالا، ملاعبت زن و شوی باهم و جماع نمودن و زناشویی کردن . (آنندراج ) (از منتهی الارب ). مباعله . (زوزنی ). رجوع به مباعله شود : نه کمی در شهوت و طمث و بعال که زنان را آید از ضعفت ملال . (مثنوی ).
بعال . [ ب ِ ] (ع اِ) ج ِ بَعل . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (غیاث اللغات ) . رجوع به بعل شود.