بعقل آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بعقل آمدن . [ ب ِ ع َ م َ دَ ] (مص مرکب ) عاقل شدن . هوشیار شدن : آنچنان مستی مباش ای بی خرد که بعقل آید پشیمانی خورد. بلکه زآن مستان که چون می میخورند عقلهای پخته حسرت می برند. مولوی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بعقل آمدن . [ ب ِ ع َ م َ دَ ] (مص مرکب ) عاقل شدن . هوشیار شدن : آنچنان مستی مباش ای بی خرد که بعقل آید پشیمانی خورد. بلکه زآن مستان که چون می میخورند عقلهای پخته حسرت می برند. مولوی .