بعیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بعیم . [ ب َ ](ع اِ) پیکر چوبین . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). تمثال چوبین . (از اقرب الموارد). ◄ صورت غیرسایه دار از رنگ . (منتهی الارب ). صورت نقاشی بدون رنگ . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) . ◄ کسی که شعر گفتن نداند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). مفحم که شعر نگوید. (از اقرب الموارد). ◄ نام بتی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).