بغاث
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغاث . [ ب ُ / ب ِ / ب َ ] (ع اِ) مرغی است بطی ٔالطیران تیره رنگ . بغاثه، یکی . ج، بِغثان و منه المثل : ان البغاث بارضنا یستنسر؛ یعنی هر کس همسایه ٔ ما شد معزز گردید. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). آن مرغ که صید نکند از ضعیفی . (مهذب الاسماء). مرغی است تیره رنگ که مردار میخورد و ظاهراً کرکس باشد و در ترجمه ٔ حریری نوشته طایر شکاری است و در کنزاللغات بمعنی طایر پیر که از تلاش طعمه عاجز ماند. (از غیاث ) (از آنندراج ). مرغی که شکار کند. (مؤید الفضلاء) : جواب داد که بغاث الطیور که از مخالب باز به خاربنی پناهد. (جهانگشای جوینی ). آن بغاث را بنهفت رایت عقاب پیکر چون بغاث الطیور متفرق گرداند. (وصاف، از آنندراج ). مرغ ضعیف و مردارخوار. (مؤید الفضلاء). ◄ مرغ اذیت رسان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).