بغداد آباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بغداد آباد. [ ب َدِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بغداد معمور. مقابل بغداد خراب و بغداد خالی و بغداد کهنه . کنایه از شکم سیر است . (از فرهنگ نظام ). و رجوع به بغداد معمور شود. ◄ کنایه از ساغر پر. (از فرهنگ نظام ).
بغدادآباد. [ ب َ ] (اِخ ) قصبه ای از دهستان حومه ٔ بخش مهریز شهرستان یزد. سکنه ٥١٠١ تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات . شغل اهالی آن زراعت و نساجی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).