بقچه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بقچه . [ ب ُ چ ِ / چ َ ] (ترکی، اِ) بغچه . مأخوذ از ترکی، بغچه و بسته ٔ کوچک و بستا. (ناظم الاطباء). بسته ٔ خرد. (آنندراج ). بسته . رَزمَه یا رَزمِه . (یادداشت مؤلف ). بلغده . (یادداشت مؤلف ). پرونده . (یادداشت مؤلف ). شمله . (یادداشت مؤلف ) : ز سر بقچه ٔ الباس اهل بخل کمتر پرس که کس نگشود و نگشاید بحکمت آن معما را. نظام قاری . از پوشیم بتاب [ کذا ] و ببندم زپیش بند تا آن ز بقچه ٔ که و این از میان کیست . نظام قاری (دیوان البسه ص ٤٥). تکه نمد براهت بر خاک ره نشینی زیلوچه بر امیدت چون بقچه هرزه گردی . نظام قاری . ♦ بقچه بندی ؛ عمل بستن مالی چون نخ و ریسمان و امثال آنها در بقچه ها: نخهای کارخانه را بقچه بندی کرد. (یادداشت مؤلف ). ♦ بقچه ٔ حمام ؛ بقچه ای که در آن لباس و حوله و قطیفه نهند به گرمابه شدن را. (یادداشت مؤلف ). ♦ بقچه دان ؛ جای بقچه : پیشک آفتاب و بارانی است بقچه دان است و جامه و ایزار. نظام قاری . ♦ بقچه کش ؛ دیوث . میانجی میان زن و مرد. (یادداشت مؤلف ). قلطبان . قلتبان . قرطبان . (یادداشت مؤلف ). رجوع به قرطبان شود. ◄ آنکه بقچه ٔ جامه های مطربان و بازیگران را کشد. (یادداشت مؤلف ) : در عصمت و طهارت خاتون نرمدست یاران بقچه کش همه محضر نوشته اند. نظام قاری . ♦ بقچه کشی ؛ عمل و شغل بقچه کش : جامه با صندلی و کت بگذار ای صندوق سر خود گیر که این بقچه کشی کار تو نیست . نظام قاری .
بقچه . [ ب َ /ب ُ چ َ ] (ترکی، اِ) باقچه . بقچه بمعنی صره یا بسته ای است، بخصوص بسته ای درهم ها را در آن پیچند. رجوع به النقود ص ١٦٨ و بقچه و بغچه و به دزی ج ١ ص ١٠٢ شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی