بلاتکلیف/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین(~. تَ) [ ع. ] (ص.)آن که نداند چه کار باید بکند، بدون تکلیف.مترادفها و واژههای مرتبطپادرهوا، معلق، معوق، نامشخص، نامعلوم ≠ مشخص، معلومواژه قبلی: بلااستفادهواژه بعدی: بلاج