بلاثق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلاثق . [ ب َ ث ِ ] (ع ص، اِ) ج ِ بُلثوق . آبهای گردآمده در جایی یا آنکه منبسط باشد بر زمین . (از منتهی الارب ). آبهای ایستاده و مستنقع. (از اقرب الموارد). و رجوع به بُلثوق شود. ◄ عین بلاثق ؛ چشمه ٔ پرآب . (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). ◄ ج ِ بَلثق . (از ذیل اقرب الموارد از ابن الاعرابی ). رجوع به بلثق شود.
بلاثق . [ ب َ ث ِ ] (اِخ ) جایگاهی است در بلاد بنی سعد، و نام آن در شعر مالک بن نویره آمده است . (از معجم البلدان ).