بلادرنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلادرنگ . [ ب ِ دِ رَ ] (ق مرکب ) (از: ب + لا (نفی ) + درنگ ) بی درنگ . بی تأخیر. فوراً. بدون وقفه . دردم . توضیح اینکه این ترکیب عربی و فارسی، فصیح نیست . (از فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بلا شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
بلافاصله، ناگهانی، سریع، فوری، بیمعطلی، آنی، دریک آن، زود
واژگان فارسی سره واژهدان
بیدرنگ
همان گاه، بیدرنگ
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی