بلاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلاق . [ ب ُ ] (ترکی، اِ) بولاق . بلاغ . چشمه ٔ آب، از لغات ترکی است . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). در اسامی امکنه ترکیب شود مانند ساوجبلاق . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بلاغ شود. ◄ حلقه ٔبینی که زیور زنان است . (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
بلاق . [ ب ِ ] (اِخ ) شهری است در انتهای عمل صعید و ابتدای بلاد نوبة، چون مرز و سرحدی بین آن دو. (از معجم البلدان ) (از مراصد).