بلالة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلالة. [ ب َ ل َ ] (ع مص ) مبتلی شدن به چیزی و درآویختن بدان . (از منتهی الارب ). آزموده شدن به چیزی و درآویخته شدن به آن . (ازذیل اقرب الموارد از لسان ). بَلل . بُلول . و رجوع به بلل و بلول شود. ◄ یافتن و دانستن : ما بللت به ؛ نیافتم و ندانستم آن را. (از منتهی الارب ).
بلالة. [ ب ُ ل َ ] (ع اِ) تری . نمناکی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). تری . (دهار). ◄ بقیه ٔ مودت . (منتهی الارب ): طویت فلانا علی بلالته ؛ تحمل او را کردم با وجود بدی و عیبی که در او بود، یا با او مدارا کردم در حالی که بقیه ای از مودت و دوستی در وی بود. بَلالة. بُلّة. رجوع به بُلة شود.
بلالة. [ ب َ ل َ ] (ع اِ) بقیه ٔ مودت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بُلالة. بُلّة. رجوع به بلالة و بلة شود.