بلان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلان . [ ب َل ْ لا ] (ع اِ) گرمابه . (منتهی الارب ). حمام، و آن معرب است . (از اقرب الموارد). ج، بلانات . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) آنکه در حمام آدمی را میشوید. (از اقرب الموارد). استاد حمامی . (ناظم الاطباء).
بلان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی ازدهستان بیلوار، بخش کامیاران، شهرستان سنندج . سکنه ٔآن ٢٦٦ تن . آب آن از رودخانه ٔ کامیاران و محصول آن غلات و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
بلان . [ ب َ ] (اِخ ) دهی از بخش حومه ٔ شهرستان نائین . سکنه ٔ آن ٢٦٠ تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات، حبوب، مختصر پنبه، بادام و پسته است . (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).