بلمز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلمز. [ ب ِ م َ ] (ترکی، فعل ) بیلمز. سوم شخص مضارع مفرد منفی از مصدر بیلماق بمعنی نمی داند : بر فصیحان نکته می گیرد چو میگردد عرب جمله بلمز بر زبان دارد چو گردد ترکمان . نورالدین ظهوری (از آنندراج ). ◄ (ص ) در تداول مرادف هیچ ندان بکار رود.