بلمه ریش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلمه ریش . [ ب َ م َ / م ِ] (ص مرکب ) ریشو. ریش دراز. (آنندراج ). انبوه ریش . درازریش . (ناظم الاطباء). آنکه ریشش دراز و انبوه است . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به بلمه شود : ترک و تازیک و وشاق و بلمه ریش حاجب و سرهنگ و جاندار و وزیر. کمال اسماعیل . گر نه ابله بود چه خواهد بود بلمه ریش دراز رستائی . رکن الدین بکرانی .